تبليغاتX
باوضوءوارد شويد...
پسران بد..........؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:28  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:26  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:25  توسط میلاد  | 

حضور های رسمی او مقابل دوربین را باید ملودرام لاتینی خانواده من ساخته سال 95 گریگوری ناوا دانست که با سریالها و آثار تلویزونی دیگر دنبال شد که ازآن میان سربلند بیرون آمد او هم مانند رزی پرز خود را به عنوان یک fly Girl (رقصنده مجموعه های کمدی )آغاز کرد که از میان انها به رنگ زندگی از همه شاخص تر بود . ضمن اینکه با بازی در ویدیو کلیپ هایی از پافدی و جانت جکسون به چهره اشنا بدل می شود . اما کار مطرح وی با سال 97 همراه بود ، وقتی که نقش اول سلنا را ایفا کرد که داستانش برداشتی واقعی از زندگی خواننده ای موفق بود که در اثر مرگی تراژیک در سال 95 در گذشته بود. لوپز اوایل فقط صرف جذابیت اثر پروژه ها دعوت می شد و برای همین نقش های کوچکی به او داده می شد اما پس از آن مورد توجه کارگردانان بزرگی چون فرانسیسی فورد کاپولا برای فیلم جک (96) اولیور استون برای فیلم چرخش صد وهشتاد درجه (97) و باب رافلسن خون و شراب (96) قرار گرفت .

لوپز متولد 26 جولای 1970 در برانکی نیویورک از والدینی اهل پورتریکو می باشد . در 1998 یکی ار تحسین بر انگیزترین نقش های خود را مقابل جورج کلونی در خارج از دید ساخته الیور استون سودربرگ ایفا می کند که برداشتی از نوولی نوشته المورلئوناردو بود. در این فیلم نقش یک مارشال ایالتی را ایفا می کند که در درام عشق یک جنایتکار (کلونی) می افتد. او برای پرفرمانس قدرتمند خود نقدهای مثبتی فراوانی دریافت کرد و در این پروژه به گرانترین بازیگر لاتین راه یافته به هالیوود بدل می شود . همان سال توسط بخشیدن صدایش به انیمیشن عامه پسند مورچه ای به نام زیکی (98) هوادارران نوجوان بسیاری پیدا می کند . سال 2000 در تریلر بزرگسالانه و روانششناسه سلول بازی می کند که به یک اثر پرفروش در کارنامه او بدل می شود.

در یک چرخش اساسی ، لوپز تصمیم می گیرد تا نقش مقابل میتو مک کوتاهی را در کمدی رمانتیک سال 2001 با نام طراح ازدواج بازی کند و بعد از آن اولین تجربه خود را به عنوان نویسنده آهنگ نیز ارایه می دهد . نقش بعدی او در یک رومانس واوراءالطبیعه ای با نام چشمان فرشته مورد پسند همزمان منتقدین و تماشاگران قرار گرفت و همزمان توانست در تریلر کافی (2002) به نقش زن یک انتقام جو بدرخشد. خدمتکار منهتن اگر چه شباهت اندکی به آثار آخرین وی داشت اما با بازی در گیگلی بازگشتی به عرصه کمدی محسوب می شد در این فیلم او نقش یک گانگستر زن را ایفا می کند که در مقابل نامزدش در زندگی واقعی بن افلک ظاهر شده بود . این فیلم با جنجال و شایعه ازدواج قریب الوقوع با بن افلک به سوژه روز تبدیل می شود . اما درکمال تعجب فیلم با شکست در گیشه روبرو می شود . از این رابطه کوین اسمیت هم سود می جوید در کمدی بعد خود دختر جرسی از هر دوی آنها استفاده کند اما پبش از پایان یافتن کار جنیفر از بن جدا می شود . جنیفر همزمان با کارهای سینمایی خود با کار خوانندگی اش خبر ساز بود و به یک چره مطرح لاتین دنس پاپ تبدیل شده بود. او و شان پافی کامبز خواننده که مدتی همسرش بود در دسامبر99 به خاطر درگیری با اسلحه مدتی سوژه مطبوعات بودند . هر دوی آنها در پی این حادثه دستگیر و 14 ساعت زندانی می شوند

5 فیلم مهیج و دیدنی از جنیفر لوپز

پنج فیلم زیباو استثنائي از جنیفر لوپز خواننده و بازيگرا معروف امريكايي بصورت دي وي دي و كيفيت عالي قابل پخش در انواع دستگاه هاي دي وي دي

۱:قطار پول
۲:چشمان فرشته
۳:طراح لباس
۴:دختري از جرسي
۵:خدمتكار منتهن

.::  چشمان فرشته  ::.

.::  قطار پول  ::.

::  خدمتكار منهتن  ::.

::  دختري از جرسي  ::.

.::  طراح لباس  ::.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:1  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:12  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:58  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:40  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:38  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:35  توسط میلاد  | 

 

اين مجموعه كه به كارگرداني «سيروس مقدم» در حال ساخته شدن است، از جمله مجموعه‌هاي تلويزيوني سال‌هاي اخير سيما است كه به مدد ويژگي‌هايش توانسته است در بين مردم جايي باز كند و هر شب آنها را پاي تلويزيون بنشاند تا به نتايج تازه‌اي برسند.
تصويربرداري اين مجموعه تلويزيوني هنوز تمام شده است و تا روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان ادامه خواهد داشت. بد نيست بدانيد اين گروه، هفته گذشته را لوكيشن‌هاي متفاوتي گذراندند.
* يك‌شنبه/ پارك جمشيديه
ظهر يكشنبه اول مهر، گروه تصويربرداري «اغماء» به پارك جمشيديه آمده‌اند و قرار است پلان‌هاي خارجي با اولين گريم جديد «حامد كميلي» جلوي دوربين برود. از پله‌هاي پرپيچ و خم پارك بالا مي‌روم و نفس‌زنان خود را به كنار استخر مي‌رسانم. سر ظهر است. گروه «اغماء» مستقر شده‌اند، سيروس مقدم مشغول گپ زدن با يكي از عوامل است و «مرتضي جودي» مشاور توليد و «افشين سنگ‌چاپ» دستيار اول كارگردان و ساير عوامل، هركدام مشغول راست و ريست كردن كاري هستند.
با مرتضي جودي احوالپرسي و از او درباره روند توليد كار پرسيدم. با وسواس خاصي در انتخاب جملاتش، گفت: كار به دليل محتوايي كه دارد به كندي پيش مي رود. دوست نداريم سرعت به كيفيت كار لطمه بزند. در حال حاضر هم به لطف خداوند مراحل تصويربرداري به خوبي طي شده و امروز بناست «حامدكميلي» بازيگر نقش الياس براي اولين بار با گريم جديدش جلوي دوربين برود.
«جودي» در حين اشاره به اين مطلب، با دست به آن طرف‌تر اشاره مي‌كند. سرم را مي‌چرخانم اما حامد كميلي آنجا نيست. با خودم فكر مي‌كنم قرار است از اين مسير بيايد. پس به گفت و گويم ادامه مي‌دهم. مشاور توليد مجموعه با تأكيد خاصي از عكاس مي‌خواهد كه تا زماني كه قسمت مربوط به چهره‌پردازي جديد كميلي نرسيده، عكس‌ها را روي خروجي خبرگزاري فارس نگذارد، چون معتقد است تعليق حاكم بر داستان از بين مي‌رود. او در ادامه صحبت‌هايش دوباره به همان مسير قبلي اشاره مي‌كند. اين بار كنجكاو مي‌شوم و از او مي‌پرسم حامد كميلي كجاست؟ و او فردي را كه با عينك آفتابي روي يك صندلي نشسته و مشغول حفظ كردن ديالوگ‌هايش است به ما نشان مي‌دهد. تازه متوجه مي‌شوم تغيير بسيار در چهره‌پردازي باعث شده كه او را نشناسم.
به همراه عكاس به سمت حامد كميلي مي‌رويم و از او درباره نقشش در «اغما» مي‌پرسم. آرام و شمرده مي‌گويد: اجازه بدهيد درباره نقشم حرفي نزنم. اين نقش پيچيدگي‌هايي دارد كه اگر بخواهيم درباره‌اش حرفي بزنيم بايد تعليق داستان را بشكنيم. ترجيح مي‌دهم درباره‌اش حرفي نزنم.
و در اين ميان عكاس از او مي‌خواهد عينك آفتابي‌اش را بردارد تا بتواند بهتر از او عكس بگيرد. چهره‌اي كاملا متفاوت با الياس.... موهايي صاف، چشماني آبي و صورتي صاف....
كميلي در ادامه حرف‌هايش گله بسياري از مطبوعات دارد و مي‌گويد: تا به حال با نشريات زيادي مصاحبه نكرده‌ام. اما چند هفته نامه اقدام به چاپ عكس من روي جلد مجله‌شان كرده‌اند و مصاحبه‌هايي تفضيلي با استفاده از تخيلات خود با من انجام داده‌اند كه به طور جدي پيگير آن هستم و از طريق قضايي با آنها برخورد خواهم كرد.
از مسير كنار استخر كه پر از مرغابي و ماهي است عبور مي‌كنم. مقدم همچنان در حال گفت وگوست و عوامل در حال استراحت. امروز حامد كميلي به همراه «غزاله جزايري» بازيگر نقش رز بازي دارند. سراغ او را مي‌گيرم. در گوشه‌اي از پارك خلوت كرده و مشغول خواندن نماز است. صبر مي‌كنم، نمازخواندنش تمام شود و او با خوشرويي و البته پر از انرژي با ما برخورد مي‌كند. درست خلاف آنچه كه در سريال از او مي بينيم. با او هم سر صحبت را باز مي كنم. زير بار مصاحبه نمي‌رود. او هم مي‌گويد: هرچه از نقشم بگويم گوشه‌اي از داستان لو رفته. ترجيح مي‌دهم بعد از پايان سريال صحبت كنم. البته بعد از خاموش كردن ضبط صوتم بيشتر راضي به صحبت كردن مي‌شود اما باز هم چيزي از نقش خود نمي‌گويد.
بچه هاي گروه با اعلام افشين سنگ چاپ دستيار كارگردان براي شروع مجدد كار مي‌آيند. همه سر جاي خود قرار مي‌گيرند. سيروس مقدم كار را شروع مي‌كند. حامد كميلي روي يكي از تخت هاي كنار استخر مي‌نشيند. قرار است در اين صحنه «رز» از دور بيايد دستي براي حامد كميلي -كه در اين نقش اسم او فرزاد است- تكان دهد، كنار او بنشيند و ديالوگ كوتاهي بين آنها رد و بدل شود. در همين هنگام چند نفر با چوب‌هايي بلند كنار استخر ايستاده‌اند و با تكان دادن آنها در آب، مرغابي‌ها و ماهي‌ها را به داخل استخر و در نمايي كه مقدم به آنها احتياج دارد، مي‌كشانند.
برداشت اول شروع شد...
يك...دو...سه... حركت...
رز خوشحال و خندان از دور شروع به دويدن مي‌كن.نزديك كه شد مقدم اعلام كات مي‌كند:اينجوري نه...اينقدر خوشحال نباش...كمي استرس بد نيست...
برداشت دوم...سوم...چهارم...وسواس‌هاي سيروس مقدم برداشت اين سكانش را كمي طولاني مي‌كند. از آنجايي كه او كارگردان خوش اخلاقي است با روي باز مي‌گويد: «كار امروز عقب افتاده، مي‌ترسم نور بره و عقب تر بيافتيم.»
*سه شنبه/ بيمارستان
سه شنبه سوم مهر، به لوكيشن بيمارستان مي‌رويم. اين لوكيشن كه در واقع يكي از مراكز نگهداري از معلولان جسمي و ذهني است در يكي از خيابان‌هاي خلوت زعفرانيه قرار دارد.بخشي از اين مركز در اختيار سيروس مقدم و گروهش است.
امروز امين تارخ، ايرج نوذري و نفيسه روشن به همراه چند بازيگر فرعي حضور دارند. عده‌اي از اين بازيگران فرعي به شكل روستايياني درآمده‌اند كه به اميد شفاي پير ده خود به دكتر پژوهان قصه پناه آورده‌اند. گوشه‌اي ديگر دكتر پژوهان مشغول حفظ كردن ديالوگ‌هاي خود است و در حياط بيمارستان قدم مي‌زند و شمرده شمرده متن‌ها رابه ذهن مي‌سپارد.
تا گروه كار خود را آغاز كنند چرخي داخل ساختمان مي‌زنم. از پله ها بالا رفته و به طبقه دوم مي‌رسم. ايرج نوذري آنجاست. هر كس به او مي رسد سلامي مي‌كند و او البته با انرژي و رويي گشاده به سلام‌ها پاسخ مي‌دهد. يكي از مربيان مركز به نوذري مي‌گويد: اگر برايتان مقدور است به كلاس ما هم سري بزنيد. بچه‌ها دوست دارند از شما امضا بگيرند. نوذري با خوشرويي مي‌پذيرد و به كلاس خياطي كه برخي معلولان در آنجا فعاليت مي‌كنند، مي‌رود. پشت يكي از ميزها مي‌نشيند، به فاصله چند دقيقه، كلاس پر مي‌شود از دختراني با سن‌هاي نزديك به 10 تا 35سال و با مقنعه‌هاي رنگي. مربي از آنها مي‌خواهد به صف بايستند و اين صف طويل به بيرون از كلاس و تا راهرو كشيده مي‌شود. هركدام، دفتر يا برگه كاغذي در دست دارند. نوذري پس از پرسيدن اسم‌شان، براي هركدام يادگاري مي‌نويسد و با صبر و حوصله و لبي پرخنده به آنها روحيه مي‌دهد.
صبر مي‌كنم تا امضاهاي نوذري تمام شود. او همچنان با روحيه و انرژي بسيار از كلاس بيرون مي‌آيد و مي‌گويد: در اغما، براي رسيدن به نقش دكتر فيروز جودت، تحقيق كرده‌ام. در اتاق عمل حضور داشته‌ام و فيلم‌هاي بسياري ديده‌ام. او كه هنوز گريم روي صورتش اجرا نشده‌بود به اتاق گريم رفت.
به حياط ساختمان برمي‌گردم. بازيگران فرعي كه قرار است نقش روستائيان را بازي كنند، به صف شده‌اند تا هنگام ورود دكتر پژوهان، جلوي او را بگيرند و براي درمان بيمار خود، از او كمك بخواهند. تصويربرداري اين بخش هم مانند بخش هاي ديگر با وسواس‌هاي بسيار سيروس مقدم و جابه‌جايي‌هاي بسيار افشين سنگ چاپ دستيارش به بار مي‌نشيند.
افشين سنگ چاپ درباره ويژگي‌هاي كار با سيروس مقدم مي‌گويد: نزديك به يك دهه است كه با او كار مي‌كنم و از اين همكاري لذت برده‌ام. در مورد «اغماء» بايد بگويم كه اين مجموعه از آن نوع كارهاي پرهنرپيشه، پر لوكيشن و پر فكر است و با اين ويژگي‌ها جذابيت‌هاي بيشتري براي كار كردن ايجاد مي‌كند.
وي ادامه مي‌دهد: هرچه كار كردن در اين حيطه سخت‌تر باشد، براي عوامل جذاب‌تر است، كار را با معني‌تر مي‌كند و شما در هر سمتي كه باشيد،‌ در آن بيشتر احساس هويت مي‌كنيد.
زماني ميان تصويربرداري‌ها، دست مي‌دهد كه بتوانم با سيروس مقدم به صحبت بنشينم. از كاري كه انجام داده راضي است. با همان اخلاق خوب و تبسم هميشگي‌اش مي‌گويد: تا به حال بازتاب‌ها خوب بوده و مردم عكس‌العمل‌هاي خوبي نسبت به مجموعه از خود نشان داده‌اند. فقط اميدوارم كساني كه مي‌خواهند مجموعه را نقد كنند، صبر كنند تا پخش مجموعه تمام شود. آن وقت به پاسخ‌هاي خود خواهند رسيد و من نيز به تمام سئوالات پاسخ مي‌دهم.
در اين ميان كار امين تارخ از ساير بازيگران سخت‌تر است. قهرمان داستان شدن بي‌دردسر نيست. از هر فرصتي استفاده مي‌كند تا متن‌ها را حفظ كند، حس بگيرد و نقش را به‌گونه‌اي ايفا كند كه در ذهن مخاطب ماندگار شود.
او نيز در فاصله‌هاي تصويربرداري درباره نقشش مي‌گويد: دكتر پژوهان شخصيتي چند بعدي دارد كه به ورطه شك و ترديد كشيده شده است در حالي كه هر شك و ترديدي نشانه كفر نيست. شايد او در اين راه به يقين برسد.
آفتاب رو به افول گذاشته...نزديك افطار است... در اين ساختمان همه مشغول كارند...گروه فيلمبرداري مجموعه اغماء، مربيان و پرستاران بيماران ناتوان جسمي و ذهني و حتي معلولاني كه به سختي توان حركت دارند...
«اغما» در 30 قسمت 30 دقيقه‌اي در گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما ساخته شده است. اين سريال را «سيروس مقدم» بر اساس نوشته‌ايي از «داريوش مختاري» كارگرداني مي‌كند و «عليرضا افخمي» به عنوان ناظر كيفي آنها را همراهي مي‌كند.
در اين سريال علاوه بر امين تارخ و شيرين بينا بازيگراني چون لعيا زنگنه، ايرج نوذري، ناصر ممدوح، عبدالرضا اكبري، حامد كميلي، لادن طباطبائي و....به ايفاي نقش مي‌پردازند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:23  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:14  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 13:11  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:11  توسط میلاد  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:3  توسط میلاد  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 19:52  توسط میلاد  | 

بیوگرافی

در روز 21 آوريل يا اول ارديبهشت پسری در مجيديه تهران به دنيا آمد.پسری ارمنی در خانواده اي دوست داشتنی.خانواه ای با 3 خواهر و 4 برادر.نام اصلی او آندرانيك مدديان بود از همان بچگی نبوغ موسيقی در اين كودك بازيگوش و شيطون معلوم بود روزها گذشت و او در خانواده ای دوست داشتنی و علاقه مند به موسيقی رشد كرد و بزرگ و بزرگتر شد. مانند پدر علاقمند به موسيقی بودو براي خودش روياي زيبايی ساخته بود.بالاخره هم به آرزويش رسيد.اولين گيتارش را در 14 سالگی با چوب ساخت.به گفته خودش صداهای عجيب و غريب از آن در می آمد.پسر خاله هاي او يك گروه موسيقی تشكيل داده بودند.و از آندرانيك هم دعوت كرده بودند با آنها همكاری كنند. او در آن گروه شروع به گيتارزدن كرد.در بعضی وقتها هم قطعاتی به زبان انگليسی اجرا ميكرد.آنقدر در كارش پيشرفت كرده بود كه قطعاتی را در محضر شاه اجرا كرد روزها گذشت و او تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به آمريكا برود.و واردكالج موسيقی شد.رشته ای كه آرزويش را داشت. كم كم كارش را شروع كرد و اولين جايی كه كارش را شروع كرد كاباره تهران لس آنجلس بود.از فردی كه در زندگی او تآثير زيادی گذاشت و در حقيقت راه را براي او باز كرد ودستش را گرفت ميتوان شهرام شب پره را نا مبرد.او استعداد آندرانيك را ديده بود از او دعوت كرده بود به عنوان صدای دوم برای او بخواند.به گفته خود او دوران دانشگاه سخت ترين دوران زندگيش بود.تا حدی كه فقط براي يك وعده غذا پول داشت.ولی هر چه بود گذشت او همه چيز را تحمل كرد.روزی به او گفتند يك خواننده ای هست كه سبكش به كار تو خيلی می خورد. می توانيد يك گروه موسيقی خوب دو نفره تشكيل دهيد.او كوروس بودكه بعدها با هم بهترين گروه دو نفره را تشكيل دادند.به كوروس هم همين را گفته بودند.و دست روزگار اين دو را با هم آشنا كرد و يكی از پر طرفدارترين وجنجالی ترين گروه موسيقی دو نفره بعد از انقلاب را تشكيل دادند.اولين آلبومی كه از اين دو به جا مانده خواستگاری بود.با شعری زيبا و قوی از ژاكلين ويگن به نام خواستگاری.كه نام آلبوم را هم به نام همان شعر گذاشتند.اين اولين كار آنها با ژاكلين بودكه با استقبالی بي نظير روبه رو شد.در يكی از كنسرت های آنها دختری بود كه آندرانيك را خيلی دوست داشت و شب كنسرت او را اندی صدا زدكه اين شد ديگر همه او را با نام اندی صدا ميزدند دومين آلبوم آنها پرواز بود.و باز هم با شعرهای زيبای ژاكلين آهنگ چی میشد ,تپلی,ما همه ايرانی هستيم به قدری گل كرد كه روز به روز بر محبوبيت آن دو افزود.آهنگ ما همه ايرانی هستيم هنوز كه هنوز در اكثر كنسرتها اجرا ميشود.در اين آلبوم اندی و كوروس با فردی آشنا شدند كه در زندگی هنری آن دو و به خصوص اندی تآثير فراوانی گذاشت. او عليرضا امير قاسمی بود.و به قول خود اندی: علی گوش سوم من هست.و مانند يك برادرهمراه اندی بود.و او را در انتخاب آهنگ كمك می كرد.ويدئوی زيبای چی ميشد هنوز هم در خاطره ها هست.به دنبال موفقيت آلبوم پرواز و سروصدای اين دو خواننده تازه نفس محبوبيت آن دو بيش از پيش شد.وآنها كنسرتی برای طرفداران اجرا كردند.تمام بليطها فروخته شده بود.وسالن ديگه گنجايش نداشت.عده فراوانی پشت درهای بسته مانده بودند.هفته آينده اندی و كوروس برای بچه ها و تمام كسانی كه برنامه را نديده بودند كنسرت مجانی اجرا كردند.و با مردم سرود ما همه ايرانی هستيم سر دادند. بعد از اجرای موفقيت آميز كنسرت آن دو آلبوم سوم خود را به بازار عرضه كردند.بلا.كه جهشی فوق العاده در كار آن دو بود.با ,بلا ,تو,نگاه,كه آهنگ انگليسی اين آلبوم در متن يك فيلم هاليوودی قرار دادند.با آن مدل زيبای آهنگ بلا.موفقيت آن دو هر روز بيشتر از روز پيش بود.وكنسرتها با استقبال زيادی مواجه می شد در اينجا بهتر است داستانی برايتان از حضور اندی و كوروس در بين مردم تعريف كنم.يكی از طرفداران اين دو دختری حدوداْ 14 ساله بود.كه بيماری سرطان داشت.و در بيمارستان به انتظار مرگ نشسته بود.وقتی اندی و كوروس اين ماجرا را شنيدند همراه يك هديه كه يك دستبند طلا بود به ملاقات آن دختر رفتند. به گفته خود آن دختر آن روز انقدر اندی و كوروس به من اميد به آينده را دادند و اينكه بايد خوب شوم و به كنسرت آن دو بروم كه من تا حدودی روحيه خودم را به دست آوردم.و چون سرطان عميقآ در وجود او ريشه نكرده بود آن دختر سلامتی خود را به دست آورد.و جالب اينجا كه برايتان بگويم كه آن دختر در حال حاضر فارغ التحصيل رشته پزشكی هست واندی در جشن او هم شركت كرد و در تمام اين سالها از زندگی اين دختر خبر داشته و با هم در ارتباط بودند.چه لذتی دارد ارتباط با هنرمند مورد علا قه بگذريم. بعد از آلبوم بلا اندی و كوروس احساس كردندكه دوست دارند هر كدام جدا به فعاليت هنری خود ادامه بدهند.و قرار شد آخرين آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه كنند.آلبومی به نام خداحافظ.آخرين آلبوم با نام و همكاری اندی&كوروس.در اين آلبوم با شاعری آشنا شدند كه باز هم در زندگی هنری اندی و كوروس و مخصوصآ اندی تآثير به سزايی گذاشت.پاكسما زكی پور.اين شاعر استثنايی و جوان با آن شعرهای زيبا وقوی در محبوبيت اندی صددرصد تآثير به سزا گذاشته است.اين شاعر هنوز كه هنوز با اندی همكاری می كند وجزو دوستان صميمی اندی هست.پاكسيما شروع كار هنری خود را با اندی آغازكرد آلبوم خداحافظ با آهنگهای دخترآتيشپاره ,آمنه,ياسمن,عشق مسموم,بازهم جزو پر فروش ترين آلبومها شد.با آن مدل زيبای آهنگ دختر آتيشپاره.بعد از فروش اين آلبوم و اجرای كنسرتها اندی و كوروس اعلام كردند كه ميخواهند رسمآ از هم جدا شوند.در آن زمان از هر كسی پرسيدند چه كوچك و چه بزرگ كه نظر شما راجع به جدايی اين دو چيست:همه ميگفتند :ما به اين دو با هم عادت كرديم.حيف است كه از هم جدا شوند.شايعاتی هم ورد زبانها افتاد.ولي اندی وكوروس در تلويزيون آمدند و اعلام كردند كه هيچ مشكلی با هم ندارندو فقط از نظر كاری با هم اختلاف عقيده دارند.در نهايت اندی و كوروس اين گروه محبوب و جنجالی از هم جدا شدند.و دوره 8 ساله كاري آنها به پايان رسيد. بعد از جدايی هر كدام جدا به فعاليت خود ادامه دادند به جرات ميتوا ن گفت: اندی گوی سبقت را از كوروس ربود.كوروس چند ماه بعد ازدواج كرد ولی اندی تمام زندگيش را روی كار هنری خود گذاشت.بعد از جدايی آنها اندی اولين آلبوم خود را بعد از جدايی از طرف شركت كلتكس وارد بازار كرد.آلبوم بيقرار.كه به نظر من كه تمام كارهاي اندی رو دنبال كردم آلبوم بيقرار يك استثنا در زندگی اندی بود.كه يك شبه ره صد ساله را طی كرد.در اين آلبوم 10 ترانه بود كه يكی از يكی قشنگ تر بود.و به گفته خود اندی:بيقرار قصه زندگی من است.قصه روزهای پر عطش عشق و شبهای سرد تنهايی.قصه تلخيها و شيرينيهای زندگی.قصه پيروزيها و ناكاميهای من در عشق و اميدی براي فردايی روشن و عشقی واقعی هنوزم بيقرارم.......... اندی روی اين آلبوم يك سال ونيم زحمت كشيد وهم خلاصه ای از زندگی خودهست.آلبوم بيقرار پر فروشترين آلبوم دهه نود شد.شعرها از پاكسيمای نازنين وآهنگها ازهمکاران آهنگ عشق اول از سياووش قميشی وآهنگ بيقرار از هانی نازنين با آن ملودی زيبا كه من هر وقت اين آهنگ رو گوش ميدم ياد ....... ميفتم. آهنگ زيبا و عاشقانه شبگرد,انتظار,قصر كاغذی,اگه عشق همينه,دخترايرونی,شيطنت.كنسرت اندی برای آلبوم بيقرار با موفقيت تمام اجرا شد.وجای خالی آن شب پيدا نميشد.وعده ای هم پشت در بودند تا بتوانند وارد سالن شوند.در اين آلبوم فرخ آهی هم يار هميشگی اندی بود.وبه او كمك فراوانی كرد.و اندی اين آلبوم و تمام آلبومهای خود رادر استديو فرخ آهی ضبط ميكند.در اين آلبوم بود كه مردم با دختری آشنا شدند كه هميشه با اندی بود واندی از او به عنوان صدای دوم استفاده ميكرد.او شينی ريگزبی بود.دختری امريكايی و علا قه مند به فرهنگ ايرانی و زبان فارسی.شينی در حال حاضر خود خواننده شده ولی هر چه دارد از اندی است.از آن زمان به بعد اين دو همه جا با هم بودند وخود اندی هم در جايی اعلام كرد شينی دوست دختر اوست.اندی همه جا از گروهش تعريف كرده و عنوان كرده من بدون روهم هيچ هستم.فروتنی هميشگی ايرانيها. بعد از موفقيت بي سابقه اين آلبوم اندی آلبوم ليلی را وارد بازار باز هم از شركت كلتكس كه با چند هنرمند ديگر هم همكاری كرد.بيژن مرتضوی,حسن شماعی زاده وغيره.با آن عبارت زيبا در اول آهنگ ليلی:هر كس در زندگي يك ليلی دارد و اين ليلی من است.تمام اينها نشان ميدهد اندی در تمام اين سالها عاشق بوده.عاشق چه كسی اين را هيچ كس نميداند.در كنار اندی عليرضا امير قاسمی هم برای او ويدئو های زيبا می ساخت بعد از اين آلبوم اندی آلبوم تنهايی را از شركت كلتكس به بازار ارائه داد.شعرها از پاكسيمای نازنين ويدئو از كوجی زادوری و امير قاسمی ,ضبط از فرخ آهی ,گروه اندی باز هم او را ياری ميدهند.آهنگ زيبای تنهايی,چشمای ناز ,جاده های احساس,ناز ناز ,خوشگل محلمون, به قدری اين آهنگها گل كرد كه ورد زبان همه شده بود.هر پسری كه ميخواست با دختری دوست شود آهنگ ناز ناز را برايش ميخوند.دخترها برای كنسرتهای اندی سرو دست می شكوندند.و به قول اندی كه تكه كلام هميشگی اوست :خدا زيادشون كنه.در اينجا بايد بگويم آلبومهای اندی همه دوازده يا چهارده آهنگ دارد.برعكس تمام خواننده ها .كه اين هم هزينه زياد تری ميخواهد هم پول بيشتری.در آلبوم تنهايی اندی يك آهنگ را بازسازی كرد كه آن را برای مادرش ساخته بود.زمانی كه مادرش ايران بوده و اندی امريكا مادرش دچارعارضه مغزی ميشود و اندی در آن حال شعر اين آهنگ را مينويسدو آن را در بدترين شرايط اجرا ميكند.خوشختانه حال مادرش خوب ميشود وبعدها مادرش عازم امريكا ميشود وتمام كارهای اندی را دنبال ميكند.تمام مصاحبه ها را زنده نگاه ميكند.اندی هفته ای 2 بار بايد با مادرش غذا بخورد.او پسر خانواده است . بعداز آلبوم تنهايی اندی آلبوم سر سپرده را به مردم عرضه كرد.آلبومی عاشقانه از كمپانی ترانه.شعرها طبق معمول از پاكسيمای نازنين و آهنگها از اندی,منوچهر چشم آذر.توحيد.در اين آلبوم اندی از شاعرهای جوان هم استفاده كرد.گل اين آلبوم همان آهنگ معروف سرسپرده است.كه پاكسيما شعر آن را گفت و اندی يك نصفه روز آهنگ آن را ساخت.و به گفته خودش اين آهنگ يك هديه از طرف خدا برای او بود.آهنگ تولد به اين شكل ساخته شده بود كه پاكسيما روی جلد كادوی تولد اندی شعر تولد را نوشت و چون اندی خوشش آمدروی آن آهنگ گذاشت آهنگ من و تو به قدری گل كرد كه اندي مجبور شد درسالن زيبای پلس لس آنجلس كنسرت بزرگی اجرا كند.كه از چند روز قبل تمام بليطها فروخته شده بود.در اين كنسرت تمام چهره های هنری حضور داشتند.وارطان آواناسيان مدير شركت ترانه,كوجی زادوری,و اكثرخبرنگارها حضور داشتند و موفقيت اندی را تبريك گفتند.كوجی و امير قاسمی ويدئو های اين آلبوم را تهيه كردند.به خصوص ويدئوی سر سپرده در اين بين بايد گويم اندی گياهخوار همچنين جزو تيم فوتبال هنرمندان هم هست.و تا به حال چندين گل هم زده ، آرزويش هم اينست كه در استاديوم آزادی بازی كند. و در كنار هنر ورزش هم ميكند. بعد از آلبوم سرسپرده نوبت آلبوم بعدی اندی رسيد.جاده ابريشم.آلبومی عاشقانه تر از آلبوم قبلی.اندی خود راجع به اين آلبوم حرفهای زيادی زده.آهنگها از خود اندی با همكاری حسن شماعی زاده,منوچهر چشم آذر,توحيد,فريبرز حاج نبی.و شعرها اكثرا از پاكسيما.آهنگ شب من به گفته خود اندی در بدترين شرايط روحی او اجرا شد.دوست دختر او برای بار دوم او را رها كرد و اندی در بدترين شرايط روحی اين آهنگ را ضبط كرد.اين آهنگ بعدها در فيلم هاليوودی پرنسس و سرباز در قسمتی از فيلم گذاشته شد.اندی خودش اين آهنگ را به دوست دخترش تقديم كرد.آهنگ فوق الاده توكه رفتی به قدری سرو صدا كرد كه همه آن را تكرار می كردند.آهنگ انگليسی اين آلبوم را شينی شعرش را گفت و اندی آهنگ آن را ساخت.اندی يك آهنگ ارمنی هم در اين آلبوم دارد.اگر يادتان باشد بچه های منطقه 6 در ويدئو نوروز آن سال برای اندی نوار فرستاده بودند كه اندی زودتر آلبوم بعدی را به بازار بدهد.اندی در زمان ساخت اين آلبوم به ارمنستان سفر كرد به همين دليل اسم آن را جاده ابريشم گذاشت.اين آلبوم نشان ميدهد كه اندی سال عاشقانه و سختی را پشت سر گذاشته.چون به گفته خودش او به پاكسيما ميگه:من امسال مثلأ عاشقم آهنگ عاشقانه برايم بگو سال ديگه همه چی خوبه ما با هميم .آهنگی برايم بگو كه همه چيز را نشان دهد.اگر توجه كرده باشيد تمام آهنگهای اندی به جز چند تا كه انگشت شمار است راجع به دختر و پسر است و به گفته خودش من حرف ديگری به جز دختر و پسر ندارم كه بزنم.بعداز اين آلبوم اندی يك آلبوم دو آهنگه وارد بازار كرد.به نام نونه.كه بازسازی آهنگ زيبای چرا عاشق شدم و يك آهنگ ارمنی.بعد از اين آلبوم او آلبوم و قلب من را وارد بازار كرد.كه به 7 زبان زنده دنيا آهنگ خوانده است.از طرف كمپانی آونگ ويك كمپانی امريكايی.اندی يواش يواش خود را وارد ماكت امريكايی می كند.خودش می گويد: اين آلبوم جاي خاصی را در قلب من دارد به همين دليل اسم آن را وقلب من گذاشت .و روزنامه ها آن را رمانتيك ترين آلبوم اندی معرفی كردندآهنگها يكی از ديگری قشنگ تر بود.آهنگ عربی با صدای اندی و راغب علامه خواننده معروف عرب كه بينهايت گل كرد.كه هم شعرش را با هم گفته بودند و هم آهنگش را با هم ساخته بودند.آهنگ ريحان كه خيلی گل كرد با شعر پاكسيما و آهنگ اندی.آهنگ 6و8 يادم مياد.آهنگ زيباي رويا.آهنگ عاشقانه تو نباشی.آهنگ انگليسی كه شعرش را شينی گفت و اندی آهنگش را ساخت.يك آهنگ هندی با دختر خانم هندی.كه بخواهم در مورد هر كدام توضيح بدهم ساعتها طول ميكشد. بعد از اين آلبوم بود كه روزنامه های امريكا از اندی به عنوان الويس ايران نام بردند.وبه او لغب الويس دادند.بعد از اين آلبوم محبوبيت اندی در جامعه امريكايی چند برابر شد.با گروهای بزرگی در سالنهای مجلل كنسرت گذاشت.با گروه آلابينا در سالن زيبای گريك تيآتر كنسرت گذاشت.به تنهاي 6000 نفر را در آن سالن دور هم جمع كرد و شبی فراموش نشدنی برای همه بود.به مناسبت اين آلبوم كنسرت افتخاری در تاور ركوردز گلندل محله ارمنی نشين كاليفرنيا اجرا كرد.و جازيست گروه پليس هم آنجا حضور داشت همكاری آنها از اين به بعد آغاز شد.از همين آلبوم هم يك نمونه وارد ماكت امريكايی كرد .با چند آهنگ اضافه تر. كه آهنگ هتل كاليفرنيای معروف هم در آن بود كه همه ميگفتند از اصلش هم قشنگتر شده.با شعر پاكسيما يار هميشگی اندی آهنگ تو نباشی به گفته خود اندی غم انگيز ترين صدای نی در ارمنستان هست.اندی برای سومين بار برنده جايزه بهترين خواننده ارامنه شد.استينگ منيجر گروه پليس هم فعاليت خود را با اندی آغاز كرد.اندی با مهارت خاصی به زبان انگليسی موسيقی ايران را به امريكاييها معرفی كرد به طوری كه فوق الا ده اندی رو دوست دارند.اندی تبديل به يك خواننده بين المللی شد.مصاحبه ها در سی ان ان,ان بی سی,سی بی اس,و موفقيت در كنسرتها او را بيش از پيش محبوب كرداو حالا به آ رزوی ديرينه خود رسيده.با روزی 16 ساعت كار كردن با گروه و دوستان خوب او اين موفقيت دور از دسترس نبود.بعد از اين موفقيت او با دو خواننده بزرگ ديگر عرب آشنا شد.خالد و حاكيم.كه قرار بود توری بزرگ ترتيب دهند برای اجرای كنسرت در سالن زيبای گريك تيآتر.ولی اين برنامه مواجه با 11 سپتامبر شد و با تمام هزينه و زحمتی كه برای اين برنامه كشيده شده بود اندی اين برنامه را لغو كرد.اندی اعلام كرد كه مردم امريكا را مانند ايرانيان دوست دارد و خود جزو شهروندان امريكايی هست و به دليل احترام كنسرت را لغو كرد.جالب اينجاست كه شينی ميهمان افتخاری تمام كنسرتهای اندی است و همراه او برنامه اجرا ميكند.اندی در اين بين يك آلبوم وارد بازار كرد با همكاري پاكسيما,حميد,و پيروز.كه در حقيقت آلبوم پاكسيما بود با شعرهاي او واز دوستان خود دعوت كرده بود با او همكاري كنند.كه واقعا اندي در اين آلبوم براي پاكسيما سنگ تمام گذاشت آلبومي به نام ياران.با آهنگهاي فوق العاده قصه باران و تصوير كه با شعرهاي فوق الاده پاكسيما توسط اندي اجرا شد.آلبوم آخر اندي خلوت من نام گرفت. اندي در مصاحبه اي اعلام كرد: من دوست دارم مردم بدانند درخلوت من چه ميگذرد.اين آلبوم هم جزو عاشقانه ترين آلبومهاي اندي قرارگرفت.از كمپاني آونگ و يك كمپاني امريكايي.اندي در اين آلبوم نشان دادهنوز هم شور عشق در او هست.آهنگ چه خوشگل شدي به قدري بين مردم طرفدار پيدا كردكه فكر ميكنم احتياج به توضيح من نباشد.آهنگ التهاب,از ياد من نرفته,4 نوع ميكس آهنگ ريحان,آهنگ تغيير داده شده تپلي به زبان ارمني به نام مارال,آهنگ تغيير داده شده يالا به زبان اسپانيولي به نام بايلا,ودر نهايت آهنگي متفاوت با سبك كار اندي به نام برو.من خودم به عنوان طرفدار اندي اين سبك را تا به حال در كار او نشنيده بودم.تمام كارهاي او نشان ميدهد كه همه چي خوب است من با دوست دخترم خوبم مشكلي نداريم ولي هيچ وقت آهنگهاي اندي نشان دهنده اين نبود كه به كسي بگويد:برو ديگه نميخوامت اون هم خواننده اي مثل اندي.البته در ويدئوي اين آهنگ ريشه هايی از سياسی بودن نشان ميدهد.اما اندی هميشه خود را از سياست جدا كرده. آهنگ زيبای شقايق ,عشق و ايثار,تمام شعرها از پاكسيماو آهنگها از اندی,منوچهر چشم آذر,محمد مقدم و ........ بعد از اين آلبوم اندی همراه با شينی و منصور كنسرت بزرگ و فراموش نشدنی در سالن بزرگ و زيبای گريك تيآتر اجرا كردند.اندی در اين كنسرت پر نشاط تر و پر انرژی تر از قبل برای مردم برنامه اجرا كرد.زندگی عاشقانه اندی با حضور دوست دختر زيبای او سپری ميشود.او هنوز هم عاشق است.او بار ديگر كنسرت ديگری با اميد در پارك ارواين اجرا كرد كه آن هم با استقبال بی نظير مردم روبه رو شد. اندي هميشه براي جوانها نصيحتی داشته:دوری از مواد مخدر,احترام به بزرگترها,درس خواندن,وبه تمام دخترها و پسرها هميشه وهميشه گفته:با اونی كه دوستش دارين تا آخر بمونيد.به هم وفادار باشين.اندی احساس دوست داشتن رو اينگونه توصيف كرده:صبح كه از خواب بلند ميشوی احساس ميكنی دنيا مال تو هست. دوست داری با كسی كه دوستش داری بری پارك,پيكنيك,به خاطر اون دختری كه دوستش داری حاضری همه دنيا رو به اون ببخشی.و شب كه ميخوای بخوابی خوشحال از اين احساسی كه دادی و گرفتی.اندی هميشه اززندگيش راضی بوده و هست.و هميشه به گفته خودش نيمه پر ليوان را نگاه ميكند.اندی با خواننده های ديگر كشورمان هم كنسرت گذاشته.مثل ابی,شهرام كاشانی, مكابيز..............و كمك به خيلی ها كرده در اين راه تا آنها هم وارد دنيای هنر شوند.مثل شينی,مكابيز,مهران.نگاهی به كارنامه هنری اندی بيندازيم او سير صعودی فوق العاده ای را طی كرده است اميدوارم هرروز موفق تر از روز پيش باشد.او به عشق مردم كشورش ميخواند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:3  توسط میلاد  | 

چندي پيش يكي از اتفاقات نادر در دنياي علم پزشكي رخ داد كه توجه بسياري از متخصصان و دانشمندان اين علم را به خود جلب كرد. اين حادثه نادر تولد نوزادي بود كه عنوان كم سن‌ترين و كوچك‌ترين نوزاد زنده و سالم جهان را از آن خود كرد. اين نمونه يك نوزاد دختر است كه در پنج و نيم ماهگي در كلينيكي در < ميامي> آمريكا به دنيا آمد. بر اساس آمار و اطلاعات دانشگاه < يووا> تا به حال نوزادي با سن كمتر از 23 هفته و با اين سلامت و شانس زندگي در جهان به دنيا نيامده است. شانس زنده ماندن اين نوزاد كه < اميليا تيلور> نام دارد بعد از تولد با توجه به وضعيتي كه داشت از نظر
پزشكانش بسيار كم بود. < اميليا> در 24 اكتبر 2006 بعد از 21 هفته و شش روز كه در بدن مادرش به سر برده بود به دنيا آمد.

 

تولد زودرس
پزشكان هر چقدر تلاش كردند نتوانستند از تولد زودرس اين نوزاد جلوگيري كنند و سرانجام با عمل جراحي سزارين به دنيا آمد. اين نوزاد در زمان تولد فقط 280 گرم وزن و 24 سانتي‌متر قد داشت. تقريبا هم‌اندازه يك خودنويس با اين حال او مي‌‌توانست تحت مراقبت ويژه پزشكان نفس بكشد و با تلاش فراوان گريه مي‌‌كرد. مادر < اميليا>، < سونيا تيلور> مي‌‌گويد: ما هر روز لحظه شماري مي‌‌كرديم تا بالاخره فرزندمان اين آمادگي را پيدا كند تا با ما به خانه بيايد و يك زندگي معمولي را آغاز كند. رشد و تكامل خوب اين نوزاد در اين چند ماه واقعا پزشكانش را حيرت‌زده كرده است. به‌طوري كه اكنون تقريبا پس از چهار ماه بستري بودن در اين كلينيك اين آمادگي را دارد كه با والدينش به خانه برود. وزن اين كودك هم‌اكنون يك كيلو و هشتصد گرم است. يعني تقريبا شش برابر لحظه تولدش. < سونيا> اكنون از اين‌كه مي‌‌تواند فرزندش را با خود به منزل ببرد و مانند بقيه مادرها خودش بدون كمك پزشكان از او مراقبت كند، بسيار خوشحال است و احساس خوشبختي مي‌‌كند. او مي‌‌گفت اصلا براي من قابل تصور نبود كه او به اين زودي بزرگ شود. اگرچه اكنون 1/8 كيلوگرم وزن دارد اما با توجه به شرايطش در زمان تولد براي من يك كودك تپلي و بامزه به نظر مي‌‌آيد و واقعا او را دوست دارم. < ويليام اسمالينگ> پزشك متخصص اين نوزاد، < اميليا> را به عنوان كوچك‌ترين و كم‌سن‌ترين نمونه كه تا به حال با آن برخورد كرده، بچه‌اي خارق‌العاده ناميد. دكتر در ادامه گفت: مراقبت از < اميليا> در ماه‌هاي گذشته براي ما واقعا يك وظيفه ناشناخته و نامعلوم بود چرا كه ما تا به حال از جنيني در اين سن كم خارج از رحم مادرش مراقبت نكرده بوديم. ما حتي نمي‌‌دانستيم فشار خون نرمال اين جنين بايد چند باشد اما حالا با توجه به سرنوشت خوب و باورنكردني اين كودك بايد در استاندارد‌هاي انجمن پزشكي اطفال آمريكا تجديد‌نظر كرد چرا كه تا قبل از اين مورد از نظر استانداردهاي اين انجمن يك كودك كمتر از 23 هفته به عنوان مورد نامناسبي براي زنده ماندن شناخته مي‌‌شد اما با اين اتفاق بايد اين استاندارد تغيير كند. امروز ما فهميديم كه مي‌‌شود به نوزاداني شانس زندگي داد كه تا ده سال پيش شانس زندگي براي آنها غيرممكن بود.
< اسمالينگ> در ادامه گفت: اميليا بعد از مرخص شدن از بيمارستان مي‌‌تواند مانند بچه‌هاي معمولي در يك تخت معمولي بخوابد و به صورت معمولي تغذيه شده و با شيشه شير بخورد. قابل توجه است كه اميليا از طريق لقاح مصنوعي ايجاد شده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:1  توسط میلاد  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:50  توسط میلاد  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:24  توسط میلاد  | 

khorake SOOSK mikhay
 
میخوای بخوریشون؟
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:5  توسط میلاد  | 

Koshty Kaj


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:2  توسط میلاد  | 

Pishi

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:50  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:45  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:42  توسط میلاد  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:51  توسط میلاد  | 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:30  توسط میلاد  | 

نگاه منطقي يک ترک به زندگي : تا حالا فکر کردي اگه توماس اديسون نبود..مجبور بوديم تو تاريکي تلويزيون نگاه کنيم

در راستاي طرح کوپني شدن بنزين ?قيمت الاغ برابر قيمت سمند شد !!!!

شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:26  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 2:14  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 10:30  توسط میلاد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:31  توسط میلاد  |